قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4344
تاريخ الفي ( فارسى )
است ، اما راههاى سخت و بيشههاى پردرخت دارد و به غايت معمور است ، و رعاياى آنجا به وقت جنگ كارهاى سپاهيانه خوب مىكنند . سلطان را به نفس نفيس به آنجا رفتن مصلحت نيست . به هر كدام از بندگان اين خدمت رجوع شود به موجب دلخواه سامان خواهد شد . » اما سلطان اين سخن را قبول نكرده به جمع عساكر فرمان داد . لشكرها جمع شدند . فرمان شد كه امير چوپان از راه اردبيل به كسگر رود ؛ و امير قتلغشاه از راه حلوان متوجه فومن و شفت شود ؛ و امير مؤمن از راه رستمدار درآيد ؛ و سلطان از عقب امرا متوجه لاهيجان . چون امير چوپان به كسگر رسيد ، ركن الدين احمد و شرف الدوله حاكم آنجا بودند ، آمده ملازمت كردند و تمام آن حدود به سهولت مسخر شده با حكام آن مواضع . هنوز سلطان به لاهيجان نرسيده بود كه امير چوپان آمده به اردو ملحق شد . [ 397 الف ] و امير قتلغشاه به خلخال رسيد . حاكم خلخال به خدمت آمده گفت كه « مهمات گيلان را تعجيل نمىسازد ؛ چه ، راههاى تنگ و جنگل بسيار دارد و مردم آنجا ياغى نديدهاند و در جنگ كردن دليرند . » امير قتلغشاه مىخواست كه به قهر و غلبه آن ولايت را گرفته مراجعت نمايد . بدين سخنان التفات نكرد . امير پولادقيا را منقلاى ساخت و در مواضع تنگ گيلانيان به جنگ ايستاده سه نوبت محاربت افتاد . هر سه مرتبه لشكر مغول ظفر يافت . امير دباج كس به طلب صلح فرستاد . امير قتلغشاه راضى شد . اما پسرش گفت كه هر روز نمىتوان به گيلان آمد . به يكبارگى خاطر از اين جماعت جمع مىبايد كرد . و چون گيلانيان از صلح نااميد شدند ، دست از جان برداشته به جنگ ايستادند . امير قتلغشاه شكست يافت و هرچند گريختگان را بر حرب تحريص كرد فايده نكرد . آخر الأمر امير مزبور كشته شد و غنيمت بسيار به دست گيلانيان آمد . امير طغان و امير مؤمن از راه قزوين به گيلان درآمده هندوشاهنامى كه در آن نواحى بود به ايلى درآمده همراه امراى مزبور متوجه اردوى سلطان شد . و سلطان از راه طارم به لاهيجان درآمد . شاه نو كه حاكم آنجا بود ، به ملازمت آمد . چهار روز در لاهيجان اردوى بزرگ توقف كرد و خبر كشته شدن امير قتلغشاه رسيد و پادشاه به غايت غضبناك شده امير شيخ بهلول ولد امير ابابكر را با طايفهاى ديگر از امرا و سه هزار سوار به تأديب آن جماعت نامزد كرد . شيخ بهلول چون به مخالفان رسيد ، بعد از جنگ آثار عجز لشكريان خود مشاهده نموده بالضروره آن لشكر را در موضعى محكم فرود آورد و خود به طلب مدد رفت . امير حسين و امير سونج به كمك آمده ، در اين نوبت جنگى عظيم شد . امير سونج كمال شجاعت به تقديم رسانيد و در جنگگاه پياده شد و سايبان زد . و به تيرباران حكم كرد و غنيم مغلوب ساخت . از لشكر گيلانيان يك نيمه در جنگ كشته شده و نيم ديگر روى به گريز آوردند . مجموع